مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

276

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

ميل كردن او را از حق بسوى دشمن ميشناخت ، توبه را از براى انسان بيافريد تا به آن توبه از ورطهء معصيت خلاصى يابد و بسوى حق ميل كند . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب نهصد و پانزدهم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، شماس چون جواب مسئلتهاى ملك‌زاده بيان كرد ، ملك‌زاده پرسيد كه : خلق چگونه مخالفت خالق را توانستند كرد ؟ و حال آن‌كه خداى تعالى در غايت بزرگى و نهايت قدرتست . شماس جواب داد : خداى تعالى ، عادل و منصف و مهربانست و از براى مخلوق ، راه خير بيان كرده و ايشان را بپديد آوردن هرچيزى كه از خير اراده كنند ، قدرت داده . اگر ايشان بر خلاف آن كار كنند ، در معصيت افتند و هلاك شوند . ملك‌زاده پرسيد : در وقتى كه خالق بر ايشان استطاعت داده باشد و ايشان هرچيزى را كه بخواهند ، برو قادر باشند ، پس از بهر چيست كه در ميانهء ايشان و آن چيزى كه از باطل اراده ميكنند ، حايل نميشود تا بندگان را بسوى حق رد كنند ؟ شماس جواب داد : بجهة رحمت بزرگ و بىمنتهاى اوست كه چنانچه بابليس خشم آورده ، بر وى رحمت نكرد . همچنان بسبب توبه پس از خشم ، از آدم درگذشت . ملك‌زاده پرسيد : آيا خداى تعالى چيزى را كه دوست ميدارد و چيزى را كه دوست نميدارد ، هردو را خلق كرده يا اينكه تنها آن چيزى را كه دوست ميدارد ، خلق كرده است ؟ شماس جواب داد : خداى تعالى همه‌چيز را خلق كرده . و لكن خوش نميدارد مگر چيزى را كه دوست ميدارد . ملك‌زاده پرسيد : آن دو چيز چگونه‌اند كه خداى تعالى يكى از آنها را دوست دارد و خداوند آن را ثواب دهد و ديگرى را ناخوش دارد و خداوند او را عذاب كند ؟ شماس پرسيد : آن دو چيز كدامند ؟ ملك‌زاده جواب داد : آنها خير و شرند كه در جسم و روح ، مركب‌اند . شماس گفت : اى خردمند ، ترا